بـابـا

بابا خـدا را دوست دارد، خدای بابا دیدنی است، بزرگ و عظیم و با شکوه و بخشنده،
بابا قـطار را دوست دارد، صدای تلق تلق کردن اش و از پنجره ی قطار بیرون دیدن را،
بابا شـمال را دوست دارد، بهشهر را، بوی شرجی باران روی ناودان، بهارنارنجش را،
بابا مـامـان را دوست دارد، مهربانی اش را، خنده اش را، دستانش را، موهایش را
بابا فـروغ را دوست دارد، حـسن را، و مـن را ...
روزت سبز بابا .
بهار نود و دو - عکس : جاده شمال
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۳/۰۳ ساعت 0:15 توسط شيـوا خـادمي
|
زمان ِ بیکرانه را تو با شمار گام عمر ِ ما مسنج