بازار

تاریخ عکس : شهریور 1390 - بیرجند

منتخب در اولین جشنواره ی ملی عکس بیرجند

self portrait


دریا عمیق است

تنهایی عمیق‌تر  

  شهاب مقربین

 

- ازمجموعه ی دلتنگی هایم - آبان 1390 - self portrait

تو نیستی ...

تو نیستی/ اما من برایت چای می ریزم/ دیروز هم/ نبودی که برایت بلیت سینما گرفتم

دوست داری بخند/ دوست داری گریه کن/ و یا دوست داری/ مثل آینه مبهوت باش

مبهوت من و دنیای کوچکم/ دیگر چه فرقی می کند/ باشی یا نباشی        

من با تو زندگی می کنم.

-رسول یونان-

   تاریخ عکس : شهریور 1390 - بیرجند

پاییز

روستای کنگ - آبان 1390

چقدر باران خوب است ...

همیشه باران دوست داشتنی ست، پاک است.

باران را همیشه دوست داشته ام، چون می دانم از دست های خدا می ریزد روی شهر، روی آدم هایش، روی مغازه ها، ماشین ها، نیمکت های خالی پارک، درخت های پاییزی، دکه های روزنامه فروشی، روی تن گربه ها، پنجره ها، پل ها و ...

خوبی باران این است که می شورد، تمیز می کند و با خودش کثیفی ها را می برد، حالا چه خاک روی پنجره ها و شیشه های اتوبوس و ماشین ها باشد، چه غم های توی دلت را. خب فکر می کنم هر وقت کثیفی ها خیلی زیاد می شود، خدا بارانش می گیرد و تمیز می کند. چقدر باران خوب است...

امروز عصر توی راه دانشگاه هیچ چیز زیباتر از راه رفتن زیر باران نبود، نه دلم اتوبوس می خواست نه تاکسی، دلم می خواست فقط پیاده بروم، راه بروم... توی اتوبوس غم های دلِِ آدم که شسته نمی شود آخر، اما راه که می روی چرا، انگار خدا پا به پای تو می آید، شبیه قطره می شود، گرد می شود، گاهی کشیده، می لرزد روی سرت، روی پوست دستت، روی پلک ها و صورتت، روی موهایت، روی پرز های شالگردنت  و حالت را جا می آورد و می فهمی که آخ چقدر دور شده بودی ازش، خدا را می گویم! وقتی دستت را می گیرد توی دستش می فهمی که نه تنها نیستی، خدا هست...

شالگردن را تا جلوی دهنم می آورم، شیشه ی عینکم بخار می کند، همه چیز از این پشت مه گرفته است، آدم ها از کنارم بخار گرفته رد می شوند، انگار که قایم شده اند در یک حباب مه گرفته. باید گاهی ازشان دور شد، فاصله گرفت، آدم ها را می گویم، همان هایی که وقتی با جان و دل بهشان محبت می کنی و تو را بعد لگد می زنند و له می کنند و می اندازند دور. همیشه همین بوده، از خیلی وقت به این نتیجه رسیده بودم که همه شان جنس شان همین است، اما همیشه دوباره اشتباه کرده ام و با همین آدم ها خودم بوده ام. نباید خودت باشی، خودت که باشی پس ات می زنند، بازی ات می دهند. و برایشان ساده ترین کار حرف زدن در نبودِ تو است، این باران برای همین است... تا تمام این غم ها را بشورد، دنیا همین است، چقدر خوب است که همین طور مه گرفته ببینمشان، مه رویشان باشد تا زیر مه را نبینم. باید گاهی از آدم ها دور شد...

چقدرباران خوب است، باران که می بارد، خدا می آید روی زمین و دست هایم را می گیرد و می گوید : هیس! آرام باش! همه چیز درست می شود دختر !

از مجموعه ی دریا

تاریخ عکس : شهریور 1390