از مجموعه ی ویرانی ها

تاریخ عکاسی : شهریور 1390

وقتی نمی توانم عکاسی کنم ...

وقتی نمی توانم عکــاسی کنم، دوست ندارم دوربین به دست بگیرم تا مثل ورزشکاران همیشه آماده باشم. فکر می کنم در چنین حالتی به عکاسی خیانت کرده ام. گاهی از عکاسی خسته می شوم، آن قدر دلــزده، که اصلا نمی دانم عکـاسی، مثل هر چیز دیگری، به چه دردی می خورد و اصلا چرا باید آن را دوسـت داشته باشم، و آیا درست است که تمـام، یا حتی بخشی از، عمـرم را با عکـاسی سر کنم – آن هم در زمان و مکانی که هیچ چیز و هیچ کاری، جز حرص و ولع پول در آوردن، به زندگی معنایی نمی بخشد؟ اما مدتی بعد و به شکلی گـذرا، مرموزی و افسردگی  ِ در جهان بودن، نیروی شور و عاطفه و هاله ی اشیا، دوباره من را به مساله ی عکـاسی فرا می خواند.

"از مقدمه ی کتاب اتاق روشن، اثر رولان بارت"