شرح یک عکس

هوایی سرد اما لذت بخش، قفس پرنده ای که با وجود سرما گوشه ی سمت راست است و آن دیوار آجری که قبلا به جایش پنجره ای بوده و کسی می آمده آن پشت و به بیرون نگاه میکرده و حالا جایش چندین لایه آجر چیده شده و طبقه ی بالایش، آن پرده ها که جمع شده، شاید زنی بوده که هر روز صبح زود آن ها را جمع می کند تا خورشید در خانه اش بتابد یا پیرمردی در آن اتاق باشد که پرده ها را کنار می زند تا بیرون و روشنایی اش را ببیند و شاید آن اتاق برای کودکی باشد که عاشق روزهای برفی است، نمی دانم... و آن کوچه ی سمت چپ که می خورد به ساختمان بعدی و آن چادر پلاستیکی صورتی که محل اسکان موقت کارگران است، همه و همه ی این ها باعث شد تا این عکس را بگیرم... دی ماه 1390
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۱۱/۱۲ ساعت 21:40 توسط شيـوا خـادمي
|
زمان ِ بیکرانه را تو با شمار گام عمر ِ ما مسنج