تبليغاتX
جیکـــــــــا
من ارگ بــم و خشت به خشتم متلاشی تو نقش جهان ، هر وجبت ترمه و کاشی

تاريخ عكس : ارديبهشت 1391

شعر : عبدالعلي نگارنده

+ نوشته شده در  91/02/27ساعت 11:39  توسط شيـوا خـادمي  | 

+ نوشته شده در  91/02/21ساعت 10:54  توسط شيـوا خـادمي  | 

تاريخ عكس : فروردين 1391


+ نوشته شده در  91/02/08ساعت 15:56  توسط شيـوا خـادمي  | 



تاريخ عكس :‌ فروردين 1391

+ نوشته شده در  91/01/22ساعت 23:14  توسط شيـوا خـادمي  | 

تاريخ عكس :‌ فروردين 1391


+ نوشته شده در  91/01/19ساعت 22:55  توسط شيـوا خـادمي  | 

اين عكس را يادم است وقتي كه گرفتم دستام يخ زده بود،‌ دقيقا نمي دانستم كه بايد از اين هواي سبز لذت ببرم يا عكس بگيرم، بين اين دو تا شك داشتم، اما بالاخره گرفتم،‌ دلم نيامد اين سبزي رو به مه را ببينم و ثبتش نكنم. اين روزهاي نزديك به عيد حال و هوايم شبيه همين سبزي هاي درخت است. 

+ نوشته شده در  90/12/23ساعت 15:12  توسط شيـوا خـادمي  | 

 

نزديك بهار كه مي شود فقط درخت ها نيستند كه شكوفه هاي رنگي مي دهند، مادر من خودش يك بهار است؛ يك شكوفه ي صورتي رنگ زيبا در زندگي من !

تاريخ عكس : اسفند ماه 1390

+ نوشته شده در  90/12/20ساعت 14:1  توسط شيـوا خـادمي  | 


قدده همين دريـا، دل مـادرم بزرگ است.
مامان!‌ خيلي دوست دارم ...
تاريخ عكس : شهريور 1390 - بهشهر

+ نوشته شده در  90/12/13ساعت 21:40  توسط شيـوا خـادمي  | 


تاریخ عکس : مهر ماه 1390

+ نوشته شده در  90/11/30ساعت 18:0  توسط شيـوا خـادمي  | 

باد که زیاد می وزد، بیشتر از هر چیزی نگران خانه ی پرنده ها می شوم، آخر روبه روی پنجره ی اتاقم یک درخت پیر بلند همسایه ام است که در زمستان ها هیچ برگ و باری ندارد، تنها چیزی که روی شاخه های خشکش وجود دارد، همین خانه ی پرنده هاست. حالا هر شب که باد تند می وزد و درخت تکان تکان می خورد، قلب من هم تکان تکان می خورد، نکند باد خانه شان را از جا بکند؟ خودم را دلداری می دهم که خدا مراقبشان هست چیزی نمی شود.

حالا زل زده ام از پشت شیشه ی اتاقم به درخت و خانه ی رویش، هنوز خانه سر جایش است... 

بهمن 1390

+ نوشته شده در  90/11/15ساعت 14:24  توسط شيـوا خـادمي  |