|
من ارگ بــم و خشت به خشتم متلاشی تو نقش جهان ، هر وجبت ترمه و کاشی
|

تاريخ عكس : ارديبهشت 1391


تاريخ عكس : فروردين 1391


تاريخ عكس : فروردين 1391

اين عكس را يادم است وقتي كه گرفتم دستام يخ زده بود، دقيقا نمي دانستم كه بايد از اين هواي سبز لذت ببرم يا عكس بگيرم، بين اين دو تا شك داشتم، اما بالاخره گرفتم، دلم نيامد اين سبزي رو به مه را ببينم و ثبتش نكنم. اين روزهاي نزديك به عيد حال و هوايم شبيه همين سبزي هاي درخت است.

نزديك بهار كه مي شود فقط درخت ها نيستند كه شكوفه هاي رنگي مي دهند، مادر من خودش يك بهار است؛ يك شكوفه ي صورتي رنگ زيبا در زندگي من !
تاريخ عكس : اسفند ماه 1390

قدده همين دريـا، دل مـادرم بزرگ است.
مامان! خيلي دوست دارم ...
تاريخ عكس : شهريور 1390 - بهشهر

تاریخ عکس : مهر ماه 1390

باد که زیاد می وزد، بیشتر از هر چیزی نگران خانه ی پرنده ها می شوم، آخر روبه روی پنجره ی اتاقم یک درخت پیر بلند همسایه ام است که در زمستان ها هیچ برگ و باری ندارد، تنها چیزی که روی شاخه های خشکش وجود دارد، همین خانه ی پرنده هاست. حالا هر شب که باد تند می وزد و درخت تکان تکان می خورد، قلب من هم تکان تکان می خورد، نکند باد خانه شان را از جا بکند؟ خودم را دلداری می دهم که خدا مراقبشان هست چیزی نمی شود.
حالا زل زده ام از پشت شیشه ی اتاقم به درخت و خانه ی رویش، هنوز خانه سر جایش است...
بهمن 1390